مجاب شو


گربه تا روی دیوار می‌پرد

پرنده تا آسمان

آن را آزاد می‌گذارند

این را در قفس

مقصود تویی


نه خانه،

نه مغازه،

نه محل كار،

هیچ‌كدام نمی‌فهمیدند

خطر ریزش


معدنچیان بسیاری

به جستجوی طلا آمدند و

جز درد چیزی استخراج نکردند

دنیا


دنیا – چه باید گفت؟ – زندانی مخوف است

هرچند زندانبان آدم‌ها رئوف است

با وعده‌ی گل بود و بلبل بودت ای عشق!

گشتیم و این ویرانه منزلگاه بوف است

فردا


حالا که آمده‌ای

از گذشته نپرس

در روز آفتابی

از برف سنگین شب قبل

چه می‌ماند؟

زمستان


می روی زود، عمر من هستی! دیر و کم مثل برف می‌آیی

چقَدَر ناز می‌کشم تا تو یک دو جمله به حرف می‌آیی

نه تو را می‌شود نزد فریاد، نه تو را با بقیه قسمت کرد

بی‌سبب نیست مثل هر رازی تو به چشمم شگرف می‌آیی

مستمر


زنها

چپ چپ نگاهم می‌کنند

و رخت می‌شویند

رخت می‌شویند